تبلیغات
❀⁂✍...نور آل محمد(عج)...⁂❀
❀⁂✍...نور آل محمد(عج)...⁂❀
☀ ☁ ❀ بـه لـطـافـت یــاس ❀ ☁ ☀
✿ ❀ ❁عَزیزٌ عَلیَّ اَن اَری الَخَلقَ و لا تُریَ❁ ❀ ✿
✿ ❀ ❁ سلام بر دلهائی که در کلاس انتظار غیبت نکرده اند ❁ ❀ ✿


برای مشاهده ی بیشتر مطالب جالب و دیدنی روز

.لطفا به صفحات جانبی این وبسایت مراجعه کنید

    با تشکر    



به لطافت یاس
 
My Email: Hamedlilied@yahoo.com


راه اندازی وبسایت حامد عقیلی

از این به بعد شما عزیزان میتوانید ازلینک ذیل وارد وبسایت بنده شوید

 ممنونم از همراهی و حضور سبز و زیباتون یا حق


www.hamedaghili.ir

 

 

 

توجه: کپی کردن از مطالب سایت آزاد است.

برای مشاهده کلیپ های این وبسایت میتوانید به لینک ذیل در آپارات رجوع کنید:

http://www.aparat.com/hamedaghili










کتاب فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت نوشته محمدکاظم قزوینی و ترجمه علی کرمی در سال 1384 توسط نشر مرتضی به چاپ رسیده و روانه بازار شده است.

از جمله سرفصل های اصلی این کتاب می توان به عناوین: دخت گرانمایه ی پیامبر در آستانه ی ازدواج؛ سرای پرشکوه و پرمعنویت فاطمه (س)؛ سیمای فاطمه (س) در قرآن؛ ویژگی های اخلاقی و انسانی بانوی بانوان؛ روند تاریخ و آینده ی امت؛ فدک؛ سخنان تاریخی و جاودانه ی آن حضرت؛ با همتای گرانمایه اش؛ با زنان مهاجر و انصار؛ باران اشک روشنگرانه و هدفدار؛ در آستانه ی شهادت و موقوفات و صدقات او اشاره کرد.


دانلود کتاب با فرمت PDF




حضرت فاطمه‌ زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت + دانلود کتاب، 




عکس کمتر دیده شده از شهید والامقام محمد ابراهیم همت در حال تدریس









سلام , درد و دل با کلی آه بسه از بس سیلی خورده حضرت زهراء(س) کمی به خودت بیا دختر !!! فاطمی شو دل امام زمانتو خون میکنی که چی!!! بسه آوارگی و بی حیایی ... بله دنیا دو روزه یه روزش فانیه و یه روزش باقیه !!! اسیر شهوت و لهو و لعب دنیا نشو که خود را از دنیای باقی محروم میسازی الله اکبر . . . پناه بر خدا

دانلود با لینک مستقیم








در شریعت اسلام برای تحقق مسئله نکاح دو شکل تصور شده است که زن و مرد ، با توجه به موقعیت و شرایطی که بر زندگی آنان حاکم است می توانند بر آن توافق نمایند. یکی از آن دو نکاح ، نکاح موقت است که با وجود شرایط شرعی و قانونی آن ، قابلیت اعمال را خواهد داشت.
این نوع از ازدواج از جمله قوانین درخشان احکام اسلام به شمار می آید و مشروعیتش به وسیله کتاب ، سنت متواتر و اجماع مسلمانان ثبت گردیده است . ازدواج موقت به منظور شکل بخشی به روابط آزاد زن و مرد و برای ممانعت از ایجاد روابط نامشروع و حفظ و پاسداری از جامعه از فساد و فحشاء از سوی شارع مقدس قرار داده شده است و جلوگیری از انحرافات بسیار زیانبار جنسی و نیافتادن در شعله های فساد ، فلسفه ی اصلی مشروعیت آن است .

بنابراین ، متعه یک ضرورت اجتماعی است و باید مطابق با زمان ، آن را مضبوط و قانونمند نمود تا در آن سوء استفاده نشود . که یکی از راه کارهای جامعه اسلامی برای جلوگیری و کاهش جرایم جنسی ، روابط نامشروع و اعمال منافی عفت ازدواج موقت می باشد جرایم منافی عفت اکثرا ما بین جوانان با جنس مخالف خود صورت می گیرد ، زیرا هنگامی که یک فردی به سن بلوغ می رسد بطریقی نیروی شهوانی خویش را بروز و منایان می کند و باید به صورتی آن را که یک میل درونی می باشد ارضا نماید و آن راه روشی نیز جز تماس جنسی با جنس مخالف از طریق نامشروع و یا استمناء کردن که این موارد خود به تنهایی پیامدهایی را برای فرد و جامعه به دنبال دارد و از سویی باعث سلب امنیت عمومی جامعه و از سوی دیگر باعث ایجاد بیماری های جنسی و روانی در آتیه برای خود شخص می گرددو ازدواج موقت می تواند موجب کاهش فساد و فحشاء و سایر جرایم اجتماعی شود و مانعی برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی ، اخلاقی ، روابط نامشروع و عدم سقوط در ورطه ی زناست و به عنوان یک ضرورت اجتماعی محسوب می گردد .لاقی ، روابط نامشروع و عدم سقوط در ورطه ی زناست و به عنوان یک ضرورت اجتماعی محسوب می گردد .

زمان: 00:05:48
حجم: 21 مگابایت










آقا سلام، روضه مادر شروع شد
باران اشک های مکرر شروع شد


آقا اجازه هست بخوانم برایتان
این اتفاق از دم یک در شروع شد


تا ریشه های چادر خاکی مادرت
آتش گرفت،روضه معجر شروع شد


فریادهای مادر پهلو شکسته ات
تا شد فشار در دو برابر شروع شد


این ماجرا رسید به آنجا که نیمه شب
بی اختیار گریه حیدر شروع شد


وقتی رسید قصه به اینجای شعر من
ایام خانه داری دختر شروع شد ...


دختر رسید تا خود آن لحظه ای که ظهر
یک ماجرا به قافیه سر شروع شد









آمدم حال تو را از در و دیوار بپرسم...
حضرت فاطمه(س)

آمدم حال تو را از در و دیوار بپرسم. ای سفر کرده جاوید من، ای مادر خوبم. آمدم بر غمِ بی مادری ‌ام زار بگریم. آمدم باز که سر بر در این خانه بکوبم.
آه ای ظلمت سنگین پر اندوه. نیک دانی که چه شب‌ها لب او گرم دعا بود؟ آخ ای خانه خورشید، گواهی. که به هر لحظه به لب‌های زنی غم‌زده گلبانگ خدا بود.
وای، وای ای در و دیوار که این گونه خموشید بدانید‌، آن‌که یک عمر پر از حادثه مهمان شما بود، آن‌که کوچید از این خانه به سرمنزل جاوید، پای تا سر همه آئینه ایمان و صفا بود...
آه ملک‌ها، آه ای همه وسعت تاریکیِ شب‌های مدینه بدانید... بدانید که در گوشه‌ی سجاده‌ی مادر، همه نور خدا بود و همه درد ولا بود. به هر دور تسبیح که چرخید، همهْ عالم و آدم، در آن سوزِ دعا بود.
آمدم مادر خوبم، آمدم تا که به خود بار دگر زهر یتیمی بچشانم. آمدم تا که به یاد تو شبی زار بگریم. تا که شرح غم بی‌مادری ام را، به فضا و در دیوار بگویم.
آمدم تا که پیشانی خود را، چو تو برخاک عبادت بگذارم. گل اشکی بفشانم، آبی از دیده ببارم...
آمدم  باز که سر بر در این خانه بکوبم، آمدم بر غم بی مادریم زار بگریم...
آه ای مادر غم‌ها، آه ای مادر خوبم...

تا آن روز، اگر کسی نتوانسته بود ناله‌ ی شب‌های علی (علیه السلام) را در نخلستان‌ها بشنود؛ پای جنازه‌ ی فاطمه (علیهاالسلام) امّا شنید. جگرش می‌ گداخت و اشک می ‌ریخت. می‌ سوخت از این‌که هیچ کس برای دفاع از فاطمه ‌اش برنخواست. هیچ کس به ‌خاطر دختر رسول خدا، حاضر نشد یک سیلی بخورد! می ‌سوخت چون فاطمه ‌اش خیلی «جوان» بود.
هنوز هفتاد هشتاد روز از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگذشته بود. امّا آمدند و گفتند: «مردم یادشان رفته! چرا علی خودش نمی ‌آید از حق خودش دفاع کند؟ علی خودش باید دست به کار شود!» فاطمه (علیهاالسلام) بر پهنه ‌ی تاریخ فریاد کشید که: «مَثَلُ الإمام مَثَل الکَعبَه: حال که مردم به او پشت کرده اند، علی فریادِ چه بزند؟ کدام گوشِ پنبه ای را شنوا کند! مردم باید سراغ امام بروند نه امام.»

این فقط قصه نیست که بنشینید و به یکی بود و یکی نبودم گوش کنید. اصلاً، سیاه ‌مشق‌های من را، هر چقدر دوست دارید بخوانید، بسوزید، حس کنید، اگر چشمان‌تان هم تَر شد، اشکالی ندارد. فقط شما را به خدا، به این سوال فکر کنید که «چرا فاطمه این‌قدر جوان پرکشید؟!». «چرا این‌قدر لاغر شده بود؟!». ناحِلَت الجسم شده بود. مُنهَدَّت الرکن شده بود. در توصیفش، نوشته اند: «کالشَّبَه» یعنی به قدری لاغر شده بود که در بسترِ خواب، به شَبَهی می‌ مانْد.

امروزش با دیروزش فرق می‌ کرد. زن‌های مدینه می ‌آمدند و سوال می ‌کردند: «خانم، بیماری شما چیست که این‌قدر شما را از پای در آورده‌است؟» می‌ فرمود: «بیماری من، تنها از تنم نیست. بل‌که می ‌سوزم از ظلمی که به «علی» رفته است. «پرواز پدرم» و «ظلم به علی»، این دو، جسمم را کاهانده‌ است.»
حضرت فاطمه

گفتند: «ای کاش پدر بزرگوارت، جریان ولایت امیرالمومنین را تمام می ‌کرد که اختلافی پیش نیاید و خیال مردم راحت شود!» فاطمه (علیهاالسلام) پاسخ داد: «هل تَرَک أبی عُذرٍ بَعد غدیر؟ مگر غدیر نبودید که پدرم فریاد زد و تا پایان، پایش ایستاد؟ مگر پدرم عذری گذاشت؟»
هنوز هفتاد هشتاد روز از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگذشته بود. امّا آمدند و گفتند: «مردم یادشان رفته! چرا علی خودش نمی ‌آید از حق خودش دفاع کند؟ علی خودش باید دست به کار شود!» فاطمه (علیهاالسلام) بر پهنه ‌ی تاریخ فریاد کشید که: «مَثَلُ الإمام مَثَل الکَعبَه: حال که مردم به او پشت کرده اند، علی فریادِ چه بزند؟ کدام گوشِ پنبه ای را شنوا کند! مردم باید سراغ امام بروند نه امام.»
این ها بود که دانه دانه، جواهرات چشم‌های فاطمه (علیهاالسلام) را بیرون می ‌کشید. که با چهار کودک بیاید و کنار بقیع، زار بزند. چون با تمام وجود حس می‌ کرد که بشریّت، فقط و فقط سی سال فرصت دارد که از دریای معرفت و عدل و علم اولین و آخرین «علی» استفاده کند. ولی افسوس که بیست و پنج سال خانه نشینی در راه است و پنج سال باقی مانده هم به جنگ! بعد از آن هم، بشریت، برای همیشه حسرت وجود «علی» را خواهد کشید.

پس صدیقه طاهره (علیهاالسلام) از درون می ‌سوخت. و کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ناله می ‌زد: یا رسول الله! بابا! به خدا بعد از تو تنها شده ‌ام. بابا! برخیز و ببین مردم جواب سلام علی را هم نمی ‌دهند. بابا! فاطمه زائری برای قبر خودش نمی‌ خواهد فقط دعا کن زودتر پیشِ تو بیاید!» علی (علیه السلام) هم در غم از دست دادن چنین فاطمه‌ ای باید این چند روز، چند سالی پیر شده باشد!
پای جنازه‌ ی فاطمه (علیهاالسلام)، مرور کرد تمام آن روزهای زیبای گذشته را. که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد فاطمه (علیهاالسلام) آمد و فرمود: «فاطمه جان، این دیگر عبدالرحمن عوف و دیگری با آن وعده‌ های آن‌چنانی نیست. این «علی» است به خواستگاریت آمده است!» فاطمه‌ ی جوان، نرگس چشم هایش را به زمین دوخت و فقط یک جمله فرمود: «آیا خدا و شما پدر راضی خواهید بود؟ أ رَضِی ال‍له لِی و رَسولُه؟»
همین دیروز بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پرسید: «علی جان، فاطمه را چطور یافتی؟» و فقط یک جمله جواب شنید: «بهترین همراه برای اطاعت خدا!»
تا آن روز، اگر کسی نتوانسته بود ناله ‌ی شب‌های علی را در نخلستان‌ها بشنود؛ پای جنازه‌ی فاطمه امّا شنید...
می‌ خواهم «نوشته»‌ را تمام کنم اما چه کنم که دلم نمی ‌آید.
حضرت فاطمه و پیامبر (سلام الله علیهما) نشسته بودند که جبرئیل آمد. کمی بعد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «فاطمه جان! می‌ دانی جبرئیل چه می‌ گوید؟» فاطمه (علیهاالسلام) سر را پائین انداخت و پاسخی نداد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند علیّ اعلی می ‌فرماید: سلام مرا به فاطمه برسان و بگو هر حاجتی دارد بخواهد که برآورده می‌ کنم!»
فاطمه (علیهاالسلام) قدری فکر کرد و فرمود: «لا حاجَهَ لِی غَیر النَّظر إلی وجهِهِ الکریم: حاجتی ندارم جز این‌که بتوانم صورت زیبای خدایم را ببینم.»
فدای قلبت ای مادر غم‌ها، مادر خوبم،
و اشک‌هایت یا علی...

فانا لله و انا الیه راجعون









حاج احمد آنقدر مهربان بود که وقتی برای کوچک‌ترین نیرویش، اتفاقی می‌افتاد، همه شهر را به دنبالش می‌گشت. فرمانده و غیر آن، برایش فرقی نداشت. حتی در عملیات فتح‌المبین، حواسش به خواهرها بود و از بچه‌ها خواسته بود که ما را سیزده‌بدر ببرند، چقدر هم آن روز به همه ما خوش گذشت.

برادر احمد هر روز بین ساعت 11 الی 12 برای پانسمان می‌آمد و در این ساعت هم بسیار دقیق و مقرراتی بود. یک روز نیامد. خیلی منتظر شدیم اما خبری نشد و با برادر میرکیانی تماس گرفتیم. گفت: برادر احمد از سحر تا حالا، در حمام هستند! گفتم شرایط ما را به ایشان بگویید؛ ما ناراحت گچ پای ایشان هستیم که با کوچک‌ترین نمی پاک می‌شود. از طرفی برق هم رفته و ما برای استریل وسایل، باید موتور برق روشن کنیم و منتظر ایشان هستیم. 10 دقیقه بعد برادر میرکیانی و برادر احمد آمدند. خیلی نگران بودم و حتی ناراحت بودم از سهل ‌انگاری برادر احمد، اما دیدیم گچ پا سالم است! برادر میرکیانی من را صدا زد که «چیزی به برادر احمد نگویید؛ ایشان از صبح در حمام، لباس چرک‌های بچه‌ها را می‌شستند.» پای گچ شده را هم با نایلون پوشانده بود تا آسیبی نرسد. من رفتم به ایشان برسم، دیدم پوست انگشتان رفته و خون آمده است، اما به روی خودش نیاورد، من هم چیزی نگفتم.








 

پادکست صوتی زیبایی با عنوان «یاد شهدا»

 

 

حجم : ۶٫۷ مگبایت

 

 

رفتن به جهاد نفس راهی ست بزرگ  / از جبهه گریختن گناهی ست بزرگ
ما بر سر پست انقلابیم اکنون / خفتن سر پست اشتباهی ست بزرگ..











( کل صفحات : 160 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ


» ضمن عرض سلام و خیر مقدم به دوستان گرامی و عزیز خوش آمدید.
امیدوارم از وبلاگ بنده نهایت استفاده و لذت را ببرید و از اون بیشتر بازدید و نظر بدید.
نظرات شما دوستان عزیز برای بنده واقعا با ارزش است.
☃*:..با تشکر‎..:*☃

مدیر وبلاگ : ❀حـامـد عـقـیـلـی❀
صفحات جانبی
نظرسنجی
با عرض ادب و احترام سلام علیکم...خدا قوت به تمام کاربران گرامی و عزیز✍ رضایت شما کاربران گرامی از برنامه ها ، شعرها و دیگر مطالب وبسایت در چه حدی است؟✍






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
filesell
کلیه حقوق این وبلاگ برای ❀⁂✍...نور آل محمد(عج)...⁂❀ محفوظ است