تبلیغات
❀⁂✍...نور آل محمد(عج)...⁂❀ - مطالب آبان 1393
❀⁂✍...نور آل محمد(عج)...⁂❀
☀ ☁ ❀ بـه لـطـافـت یــاس ❀ ☁ ☀
✿ ❀ ❁عَزیزٌ عَلیَّ اَن اَری الَخَلقَ و لا تُریَ❁ ❀ ✿

نواهنگی شنیدنی از حمید داوری که در هیئت حسین جان اصفهان اجرا شده است.

 

بدون عکس

صوت:رسم اربعین ما ایرانی ها









بدون عکس

خواب دیدم که از قافله ها جا ماندم / جدی نگرفتم، ولی جا ماندم

در دلم بود به تسبیح قدوم همگان پیوندم  /  کربلا رفت و من از ثانیه ها جا ماندم

محنت این است که خود نشناختم /  در پی خوف و رجا وا ماندم

پای من هول شد از درد به خود می پیچید! /  از هزاران قدمِ سعی و صفا جا ماندم

قلب از شورِ عطش حروله می کرد، ولی /  من به شکاکی مضطر اذا، وا ماندم

گوشه ی چشم من از سوزِ عطش خیس شده /  ای سبک بال؛ مپرسید چرا جا ماندم؟

دست بر قلب جفا دیده من مگذارید /  و نگویید ز مردانِ خدا جا ماندم

یک غزل رفت و دو صد قطره ی باران گشتم /   دوست عازم و شد و من در صفِ رویا ماندم

کودکی در وسط دشتِ عزا می گرید /  زیرِ بارانِ شبِ قدر، به تماشا ماندم

هر که فهمید که ایام همه عاشوراست /  گفت بسم الله  و رفت، منِ شیدا ماندم

خواستم سوره ی تکویر بخوانم در راه /  تا بگویم همگان را به چه معنا  ماندم

موکبِ عشق میانِ ره و صد سینه ی داغ /  زینبان پای پیاده، و من اینجا ماندم

آه من حب و هواک یا حسین /  فصل احساس گذر کرد و من، جا ماندم

 









بدون عکس

پیرمرد انگشتش را لای گذرنامه گذاشته بود و ایستاده بود یه گوشه با تعجب خاصی داشت ما رو نگاه می کرد.

با خودم گفتم شاید نمیدونه باید توی صف بایسته تا گذرنامه اش رو مُهر کنند!

دقت کردم دیدم انگار دنبال کسی می گردی؟!

رفتم جلو و گفتم:حاجی مشکلی پیش اومده؟

گفت:جوون؛خبر نداری ابالفضل برادر امام حسین کجاست؟

عارفانه گفتم:نزدیک شدیم و کم کم داریم به حرمش شرفیاب می شویم...

مثل اینکه قانع نشده بود.

بعد کمی مکث گفتم:حاجی حالا چکارش دارید؟

گفت:حاج قاسم دیشب تو هیئت قسم خورد؛امضاء سفر اربعین رو باید از ابالفضل برادر امام حسین بگیرید...

تنها اشک در چشمهایم جمع شد.

***

داشتم اذن دخول حرم حضرت عباس رو می خوندم ولی ...

پیرمردی که جلوی من بود از بی تابی و  فرط گریه روی زمین غش کرد

وقتی نگاهش کردم دیدم خودش بود.همان پیرمرد...









هنگامی که از امام سجاد ع سؤال کردند در این سفر کجا از همه بیشتر به شما سخت گذشت،امام فرمودند : الشام ، الشام ، الشام.(1)

بدون عکس

 
ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام
تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را
یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

موی سپید و چهره ای در هم شکسته
از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی
یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

در این دیار پُر بلا هر کس به نوعی
عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

یک شهر چشم خیره وقت هر عبوری
ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید
تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را
هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش
بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه
خود را فدایت می‌کند: الشام الشام

جان می دهی وقتی به لبهایی مقدس
چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام

کنج تنوری حنجری آتش گرفته
ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام

  


1- سوگنامه آل محمد، ص408؛ ناسخ التواریخ، ص304









بدون عکس


حضرت عباس در کلام حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم
کتاب الکبریت الاحمر آمده است که در رویایی صادقه ، حضرت رسول صلی الله علیه و آله به حضرت عباس علیه السلام فرمودند :
«أقرّالله ُ عینک ، فأنتَ بابُ الحوائج وَ اشفَع لمَن شئتَ»
خداوند چشمت را روشن گرداند ، تو باب الحوائج هستی ، از هر که خواستی شفاعت کن .


حضرت عباس در کلام امیرالمومنین علی علیه السلام
در معالی السّبطین آمده است که در آن هنگام که مولا علی علیه السلام در بستر شهادت بودند ، عباس را طلبید و او را به سینه اش چسبانید و فرمود :
" وَلَدی وَ سَتَقرّ ُ بک َ فی یوم القیامة "
به زودی چشمم در قیامت به وسیله ی وجود تو روشن می شود .
همچنین فرمودند :
" أذا کانَ یومَ عاشورا وَ دَخَلتَ المَشرعة إیاک أن تَشربَ الماء وَ أخوک الحُسین ُ عطشان ٌ "
هرگاه روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدی ؛ مبادا که از آب بنوشی در حالی که برادرت حسین ، تشنه است .
وهمه می دانیم که حضرت قمر بنی هاشم به این وصیت چه زیبا عمل کردند ، تا آنجا که فرمودند :
" وَالله لا أذوقُ الماءَ وَ سیدی الحَسینَ عطشانا ً"
سوگند به خدا از آب نمی چشم ، با اینکه آقایم حسین تشنه است


حضرت عباس در کلام حضرت زهرا علیها السلام
روایت شده که وقتی روز قیامت بر پا می شود ، پیامبر صلوات الله علیه و علی آله به مولا علی علیه السلام می فرمایند که به زهرا بگو ، برای شفاعت و نجات امت چه داری ؟ مولا پیام حضرت رسول را به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها می رسانند و ایشان در پاسخ می فرمایند که :
" یا امیر المؤمنین ! کفانا لاجل ِ هذا المقام ِ الیدان ِ المَقطوعتان ِ مـِـن ابنی العباس "
ای امیر المؤمنین ! دو دست بریده پسرم عباس برای ما در مورد شفاعت کافی ست .
 معالی السبطین ، جلد 1 ، صفحه 452


حضرت عباس در کلام امام حسین علیه السلام
شاید در بین همه ی سخنانی که معصومین علیهم السلام در باره حضرت عباس فرمودند ، جملات و عبارات حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ، به گونه ای دیگر بر آتش دل ها دامن می زند . در عصر روز تاسوعا ، حضرت اباعبدالله خطاب به برادر فرمودند :
إرکـَب بـِـنفسی أنت تَلقاهُم وَ اسئَلهُم عمّا جائهُم .....
جانم به قربانت ! سوار بر اسب شو و نزد دشمن برو و از آنها بپرس برای چه به اینجا آمده اند .
در این جمله ، عبارت " بنفسی أنت " خود گویای عمق علاقه و احترامی ست که مولا ابا عبدالله علیه السلام نسبت به برادر بزرگوارش دارند ، می باشد .
همچنین در روز عاشورا ، هنگامی که حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام بر بالین خونین برادر ، و در کنار نهر علقمه حاضر شدند و لحظه ی شهادت برادر خویش را مشاهده نمودند ، خطاب به ایشان فرمودند :
" جَزاکَ الله خیرا ً یا أخی ! لَقَد جاهَد تَ فی الله ِ حَق ّ جهاده ِ "
برادرم ! خداوند پاداش نیک ترا دهد ، تو در راه خدا به طور کامل جهاد کردی


حضرت عباس علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام
بزرگی و عظمت مقام عباس بن علی علیه السلام به گونه ای است که امامان معصوم علیهم السلام در موارد متعدد بر فداکاری ها، جانبازی ها و عظمت شخصیت آن بزرگوار تأکید فرموده اند. امام سجاد علیه السلام که خود در کربلا حضور داشت و شاهد فداکاری های عمویش بود، درباره ی حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که با ایثار و جانبازی، در راه برادرش جانبازی کرد تا آن که دست هایش قطع شد و خداوند به جای آن، دو بال به او داد که با آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ همان گونه که برای جعفربن ابوطالب قرار داده شد. عباس را در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت، همه ی شهدا به آن غبطه می خورند».


حضرت عباس علیه السلام در کلام امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام ، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را به عنوان کسی معرفی می کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان می فرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیه السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید». آن حضرت هم چنین درباره ی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت می دهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی».


حضرت عباس در کلام امام هادی علیه السلام
در بخشی از زیارت ناحیه مقدسه امام هادی علیه السلام از زبان آن حضرت چنین می خوانیم: «سلام بر ابوالفضل العباس پسر امیرالمؤمنین؛ آن که با کمال مواسات و ایثار و برادری، جانش را نثار برادرش حسین علیه السلام کرد؛ آن که دنیا را وسیله آخرت قرار داد؛ آن که خود را فداکارانه فدای برادر  نمود؛ آن که نگهبان دین و سپاه حسین علیه السلام بود؛ آن که تلاش بسیار برای آب رسانی به لب تشنگان نمود؛ آن که دو دستش در راه خدا قطع شد».









روضه، شاید همان جایی است که با یک استکان چای و خرما، تو را به میان خیمه‌های یک دشت می‌برد و از بندهای نامریی دنیایی که بهشت نیست، دور می‌سازد.
 

اینجا اشک های ساده دستت را میگیرند 

شاید جایی است با شمع های سفید روشن که به روح خسته ات زیبایی می‌بخشد…؛ به رؤیاهایی که شال سیاه انداخته اند و از تب می‌سوزند، اما لحظه ای «عطشان حسین» از لبانشان فرو نمی افتد.

روضه، شاید درمان قلبی است که دردها به آن سرازیر شده‌اند و در آن رخت می‌شویند… جایی که سفره‌های سبز «یا حسین(ع)» و «یا قمربنی هاشم(ع)» دارد و مداحانی که با ناله، مقتل و زیارت عاشورا می‌خوانند و سخن از زلف خونین یار می‌گویند. از ظهر عاشورا و از شام غریبان.

آنجاست که بوی اشک و گلاب می‌دهد و صدای سلام و صلوات. شاید سفر به کربلا مدام در این خانه‌ها و اتاق ها اتفاق می‌افتد، سفر به مرثیه‌ای که اهل دل، هربار آن را دلشکسته تر برسر و سینه می‌کوبند .

شبیه ریسمان است این روضه ها… وقتی یک به یک دردهای کربلا را به جان می‌خری و اشک می‌شوی. وقتی در تاریکی دنیا، گوشه ای می‌نشینی و از مصایب اهل بیت یاد می‌کنی .
حالت انگار عوض می‌شود با این ریسمان نوری که از آسمان می‌آید، با جماعت سیاه پوشی که همسفران محزون تو در «غریب حسین(ع)»‌های این محفل اند.

انگار «مظلوم فاطمه(س)» را که با ارادت در این روضه ها صدا می‌کنی، مقدس ترین احساس حزن به سراغت می‌آید که شبیه به دعوت شدن به مجلس عشق است .

آن وقت اشکهای ساده، دستت را می‌گیرند و تمام روضه ها و دعاها به دادت می‌رسند . شاید روضه، رفتن به همان جایی است که یادت می‌دهند خود را برای سربازی صاحب الزمان(عج) ادب کنی و نفسی از عاشقی غفلت نورزی . از کربلایی که حسین(ع) و زینب(س) و ابوالفضل(ع) و حُر دارد…










جوانان شیعه استرالیایی در حرکتی جالب پرچم "یا حسین(ع)"  را در شهر سیدنی استرالیا به اهتزاز در آوردند.

اهتزاز پرچم امام حسین در روضه استرالیا

 

اهتزاز پرچم امام حسین در روضه استرالیا

 

اهتزاز پرچم امام حسین در روضه استرالیا









بیست و چهارمین سوره کلام الله مجید سوره مبارکه «نور» است. خداوند نور آسمانها و زمین و تجلى بخش هستى است. آیه 35 و بعد از آن مطالعه شود که آیه معروف (الله نور السموات ...) است.
داستان «افک‏» هم در آیه 11 بیان شده است.

سوره ای که خانم ها باید بخوانند

این سوره، از سوره ‏هاى مدنى است و مشتمل بر آیات حدود الهى و نمونه‏ هاى دیگرى از تشریع و قانونگذارى و حجاب و مسائل تربیتى و آداب و اخلاق معاشرت و ورود به خانه ‏ها و کنترل چشم از گناه و رعایت عفت و ترک خودآرائى و خودنمائى زنان در خارج از خانه مى‏ باشد.

پیام سوره، گردن نهادن به دین خدا و اطاعت از فرستاده اوست. این سوره 64 آیه دارد و در حدود سال 10 هجرى نازل گشته است.

در حدیث است که «با تلاوت این سوره، عفت‏ خانواده و اولاد خود را حفظ کنید و نیز آمده که به زنان این سوره را بیاموزید که داراى موعظه است.










تشرف آقا عبدالله مرشدی و مادرشان در راه سامرا و نجات از مرگ

در یکی از نوشته هایی که حضرت استاد آیه الله حائری (دام ظله العالی) ملحق به این اوراق نموده اند چنین نقل می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم
به تاریخ دوم شوال المکرم ۱۴۰۰ مطابق ۲۲ مرداد ماه ۱۳۵۹.
چندی قبل در خدمت آقایان آیه الله آقا مرتضی حائری، حجه الاسلام و المسلمین حاج سید علی لواسانی، حجه الاسلام حاج شیخ محمد آل سلمان و سرور گرامی آقای حاج احمد آقا آل سلمان به باغ آقای حاج تقی افشاریان واقع در طَرَقْدَر (از محلات طرقبه) شرفیاب بودم. به مناسبتی قضیه ای که در سنین جوانی در سامرا برایم اتفاق افتاده بود به عرض آقایان فوق رساندم.
فکر می کنم چون مطلب جالبی بود آقای حائری امر فرمودند: بنویس و به من بده. من هم اطاعت نموده یکی از این موضوع، و یکی قضیه ای که برای مرحوم پدرم در سفر مکه اتفاق افتاده و خوابی که پدرم در همان سفر در شام دیده و خوابی که خودم چندی بعد از مراجعت از عتبات عالیات رزقنا الله العود لزیارتهم و الفوز بشفاعتهم دیده ام تا آن اندازه که حافظه ام کمک کند معروض می دارم. (۱)
اولا‍ً راجع به خودم: در سن حدود شانزده سالگی که در خدمت والده مرحومه و اخوی (آقای دکتر محمد حسن مرشد) و چند نفر دیگر به زیارت عتبات مشرف شدیم، پس از مدتی به قصد زیارت امامین عسکریین علیهماالسلام به وسیله ی قطار از کاظمین حرکت کردیم.
فصل بهار بود و آب نهر سامرا طغیان کرده بود قبل از ایستگاه سامرا قطار ایستاد و مسافرین را پیاده کرد، ما هم بالاجبار این طرف نهر پیاده شده و شب را ماندیم هنوز این پل فعلی که روی نهر سامرا احداث شده، نبود و پل سابق هم در اثر طغیان آب قابل استفاده و عبور نبوده.
صبح شد، پس از این که مقداری توی آب ما را بردند قایق هایی آوردند و قرار شد زوار هر چند نفری توی قایق سوار شوند، همراهان ما هم دست دکتر مرشد را که حدود هشت سال شان بود گرفتند و همگی سوار قایق ها شدند و رفتند.
فقط من ماندم و مادرم که مریضه بود و به سختی راه می رفت. من هم بر حسب تکلیف و مراعات حال ایشان توقف کردم هرچه صبر کردیم - تقریباً یک ساعت یا کمتر - که وسیله بیاید و ما را هم به آن طرف نهر که شهر سامرا باشد ببرد پیدا نشد.
آخرالأمر یک دانه بَلَم (به قول عرب ها قفه) آمد و گفتند: باید از همین وسیله که هست استفاده کنید و الا دیگر قایق نمی آید.
ما هم اجباراً سوار شدیم ولی همین که بلم حرکت کرد و وسط نهر آمد اختیار آن از دست صاحب و کارکنانش به در رفت به طوری که آب به شدت آن را می برد تا این که با استغاثه و نذر و نیاز توانستند بلم را مهار کنند و به ساحل برسانند. ولی زیاد از سامرا دور شده بودیم ما را پیاده کردند.
من و مادرم مقداری مخالف نهر رفتیم به امید که شهر سامرا نزدیک است، ولی یک وقت ملتفت شدیم که شهر خیلی دور است فقط بالای بلندی که می رفتیم گنبد مطهر را می دیدیم و ابداً سواد شهر را نمی دیدیم، بعد یک مقدار دیگری که رفتیم مادرم اول اظهار تشنگی کرد و چون من آبی با خود نداشتم خوابید و گفت که: من می میرم و شروع کرد به طور آهسته و مقطع (۲) وصیت کردن.
حالا تصور کنید یک جوان تقریباً شانزده ساله با این وضع چه حالی پیدا می کند.
بنابراین؛ مثل این که ملهم شدم به امام زمان علیه السلام متوسل شوم من هم رفتم بالای بلندی که گنبد مطهر را می دیدم ولی سواد شهر را نمی دیدم و با توجه به گنبد چند دفعه حضرت حجت را به نام یا صاحب الزمان صدا زدم.
همین که متوجه شدم دیدم یک مردی که سوار اسب است بالای سر مادرم - یادم نیست بالای سرش یا سمت دیگرش - ایستاده و لباسش هم عربی بود.
من چون از دیگران شنیده بودم که توی بیابان سامرا آدم را لخت می کنند و احیاناً برای جلب پول آدم می کشند برای حفظ مادرم و این که چون پول مخارج همراهم بود به او پول بدهم که دست از سر ما بردارد آمدم به عجله نزد مادرم که خوابیده بود و به خیال خودش داشت می مرد، تا نزدیک رسیدم شخص اسب سوار به فارسی گفت: چیه؟
من گفتم: این مادر من است و مریضه است، و راه را گم کرده ایم و می خواهیم برویم سامرا.
شخص اسب سوار فوراً از اسب پیاده شد و به عربی گفت: سوارش کن.
من هم بی معطلی و بدون واهمه دست به زیر بدن مادرم بردم، خیلی سبک به نظرم آمد؛ او را سوار کردم آن شخص لجام اسبش را گرفت و بنا کرد پیاده راه رفتن من هم پای مادرم را گرفته بود که از اسب به زمین نیفتد، گمان می کنم مادرم قادر بر حفظ خودش نبود ولی به کمک من خودش را بالای اسب نگاه داشته بود.
مختصری که رفتیم مادرم خیلی آهسته گفت: عبدالله سردم شد.
آن شخص ملتفت شد و گفت: این پوستین را روی او بینداز. و من گویا از بی حواسی ملتفت پوستینی که در ترک اسب بسته بود نبودم.
فوری بند ترک اسب را باز کردم و پوستین را بالای مادرم انداختم و مدت کمی که رفتیم دیدم دم دروازه ی سامرا رسیدیم، آن شخص ایستاد و گفت: او را بیاور پایین.
من هم مادرم را بغل کردم و از اسب پایین آوردم و او را به دیوار شهر تکیه دادم و پوستین را آن طوری که اول بسته بود نتوانستم ببندم.
آن شخص ملتفت شد و گفت: همین جور بینداز بالای زین. من هم انداختم و آمدم نزد مادرم که فاصله ی مادرم و آن شخص خیلی کم بود.
مادرم گفت: عبدالله یک پولی به عرب بده.
همین که خواستم پول به آن شخص بدهم، دیگر او را ندیدم. هرچه این طرف و آن طرف دویدم و صدا زدم هیچ کس را ندیدم.
برگشتم نزد مادرم دیدم با این که توی آفتاب بود بدنش می لرزید خود من هم با این که کسالتی نداشتم می لرزیدم، بعد وارد شهر شدم دیدم همراهان ما نگران شده اند و عقب ما می گردند. و بعد معلوم شد که آنها مدتی است به منزل رسیده اند و حتی چای و صبحانه هم خورده اند.
و جالب اینجاست که حال مادر مرحومه ام نیز خوب شد و دیگر تا یزد کسالتی پیدا نکرد. والسلام.
ناگفته نماند که این عاصی رو سیاه ابداً ابداً مدّعی رویت امام و تشرف به حضور آن بزرگوار نیستم و جرأتی نمی کنم که چنین ادعایی بنمایم فقط می توانم ادعا بکنم که آن وقت در اثر درماندگی و بیچارگی و استغاثه مستحق دستگیری و نجات بوده ام؛ عبدالله مرشدی. (۳)

نویسنده: محمد یوسفی


پی نوشت :

۱. البته در اینجا فقط یک قضیه از این قضایا نقل شده است.
۲. مقطع: بریده بریده.
۳. شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام: ۱۳۸/۳ و همان، ج ۲، ص ۲۷۷.

منبع مقاله :
یوسفی، محمد، (۱۳۹۰)، ملاقات با امام زمان علیه السلام در کربلا، قم، خورشید هدایت، چاپ دوم









بخشی از الهی نامه اثر علامه حسن زاده آملی. 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده!

الهی، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهی، «یا مَن یَعفو عن الكثیر و یُعطی الكثیرَ بالقَلیل»، از زحمت كثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده!

الهی، سالیانی می‌پنداشتم كه ما حافظ دین توایم، «استغفرك اللهمّ». در این لیله الرغائب ۱۳۹۰ فهمیدم كه دین تو حافظ ماست، «أحمدك اللهمّ»!

الهی، چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است، و چگونه سخن گویم كه خرد مدهوش و بیهوش است.

الهی، ما همه بیچاره‌ایم و تنها تو چاره‌ای، و ما همه هیچ كاره‌ایم و تنها تو كاره‌ای.

الهی، از پای تا فرقم، در نور تو غرقم. «یا نورَ السموات و الأرض، أنعمتَ فَزِدْ»!

الهی، شأن این كلمه كوچك كه به این علوّ و عظمت است، پس «یا علیُّ یا عظیم»، شأنِ متكلّمِ این همه كلمات شگفت لاتتناهی چون خواهد بود؟

الهی، وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم!

الهی، چون تو حاضری چه جویم، و چون تو ناظری چه گویم.

الهی، چگونه گویم نشناختمت كه شناختمت، و چگونه گویم شناختمت كه نشناختمت.

الهی، چون عوامل طاحونه، چشم بسته و تن خسته‌ام؛ راه بسیار می‌روم و مسافتی نمی‌پیمایم. و ای من اگر دستم نگیری و رهایی‌ام ندهی!

الهی، خودت آگاهی كه دریای دلم را جزر و مدّ است؛ «یا باسط» بسطم ده، و «یا قابض» قبضم كن!

الهی، دست با ادب دراز است و پای بی‌ادب؛ «یا باسطَ الیَدَیْنِ بالرَحمه، خُذ بِیَدی»!

الهی، بسیار كسانی دعوی بندگی كرده‌اند و م از ترك دنیا زده‌اند، تا دنیا بدیشان روی آورد، جز وی همه را پشت پا زده‌اند. این بنده در معرض امتحان درنیامده شرمسار است، به حقِّ خودت «ثَبِّت قلبی علی دینك!»

الهی، ناتوانم و در راهم و گردنه‌های سخت در پیش است و رهزن‌های بسیار در كمین و بار گران بر دوش. «یا هادی، اهدنا الصراطَ المستقیم،صراطَ الّذین أنعمتَ علیهم غیرِ المغضوبِ علیهم ولاالضّالّین!»[۱]

الهی، از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده‌ام، از انس و جان شرمنده‌ام، حتی از روی شیطان شرمنده‌ام، كه همه در كار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار.

الهی، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم، تو از ما بگذر!

الهی، عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید كرد؟

الهی، عارفان گویند «عَرِّفنی نفسَك»، این جاهل گوید «عَرِّفنی نفسی!»

الهی، اهل ادب گویند به صدرم تصرفی بفرما، این بی‌ادب گوید بر بطنم دست تصرفی نه!

الهی، در راهم، اگر درباره‌ام گویی «لمْ نَجِدْ له عَزْماً»[۲] چه كنم؟

الهی، آزمودم تا شكم دایر است، دل بایر است. «یا مَن یُحیی الأرض المیته» دلِ دایرم ده!

الهی، همه گویند خدا كو، حسن گوید جز خدا كو.

الهی، همه از تو دوا خواهند،‌و حسن از تو درد.

الهی، آن خواهم كه هیچ نخواهم.

الهی، اگر تقسیم شود به من بیش از این كه دادی نمی‌رسد، «فلك الحمد!»

الهی، ما را یارایِ دیدن خورشید نیست، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم؟!

الهی، همه گوینده بده، حسن گوید بگیر.

الهی، همه سرِ آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.

الهی، همه آرامش خواهند، و حسن بی‌تابی؛ همه سامان خواهند، و حسن بی‌سامانی.

الهی، چون در تو می‌نگرم از آنچه خوانده‌ام شرم دارم.

الهی، از من برهان توحید خواهند، و من دلیل تكثیر.

الهی، از من پرسند توحید یعنی چه، حسن گوید تكثیر یعنی چه.

الهی، از نماز و روزه‌ام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزه‌ات توبه این نااهل را بپذیر!

الهی، به فضلت سینه بی‌كینه‌ام دادی، به جودت شرح صدرم عطا بفرما!

الهی، عقل گوید «الحَذر الحَذَر!» عشق گوید «العَجَل العَجَل!»؛ آن گوید دور باش، و این گوید زود باش!

الهی، ضعیف ظَلوم و جهول كجا، و واحد قهّار كجا.

الهی، آن‌كه از خوردن و خوابیدن شرم دارد، از دیگر امور چه گوید.

الهی، اگر چه درویشم، ولی داراتر از من كیست، كه تو داراییِ منی.

الهی، در ذات خودم متحیّرم تا چه رسد در ذات تو.

الهی، نعمت سكوتم را به بركت «واللهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاء»[۳]، اَضعافِ مضاعفه گردان!









امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام

فدا شدن تمام دارایی و اعتبار یگانه راه وصول الی الله

دانلود فایل صوتی

صوت

00:42
08:30








قطره های اشک

در آدینه قطره های اشک بر گونه ها لغزانند

مهتاب در ساحل انتظار پهلو گرفته است

کوه ها و دشت ها أینَ السَبَبُ المُتَصِلُ بَینَ الأرضِ وَ السَّمَاءِ را فریاد می زنند

ستاره ها بی قرار؛ شب تا سحر أمَّن یُجیِب می خوانند

سروها گردن برافراشته اند تا از افق ها  تو را فریاد بزنند

صدای قناری ها در حنجره یخ زده است

زمین در انتظار بوسیدن گام هایت بی تاب است

آه! ای که وجودت از جنس آسمان است

در زمستان فراقت؛ گلی به گلستان نمانده است

کاش بیایی! با حریر نفست بر کالبد خسته از انتظار شقایق ها ؛ جانی دوباره بخشی

کاش بیایی! همچو موسی، به عصای ظهورت بشکافی دیوار فاصله  را

ای نسیم صبحگاهی! کاش بر ما مژده آری؛

که آری این آدینه مردی با جامه ای از بهار بر تن؛

مردی از نسل یاسیِن وَ الذارِیات

مردی از سلاله یاس، با پرچم نصرت بر دوش

  با ذکر أنَا الحَق می آید

تا پروانه های سرگردان در چمنزار نگاهش

 نفسی تازه کنند.









خواستم از امام زمان بگویم، گفتم بهتر است از کسی نقل قول کنم که در حضور بوده است. این مطالب را از محضر آیت الله بهجت (قدس سره) برایتان نقل می کنم.امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است.

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد.

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود.

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.

در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی – هر چند ضعیف – خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک!

امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است.

به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است – نیستیم!

از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است!

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی – با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟!

کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!… چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دارند.

آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم!

اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم!

با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی – می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد.

حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان… بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.

سؤال: این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم!

جواب: زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت (قدس سره

منبع : به امام زمانت عشق بورز « پرتال پایگاه تخصصی تبیان مهدویت پرتال پایگاه تخصصی تبیان مهدویت








موزه حرم حضرت امام حسین(ع) یکی از نقاط دیدنی در شهر کربلا است. این موزه که در طبقه دوم حرم مطهر قرار دارد، مورد توجه زائران ایرانی قرار گرفته است.

تاکنون هدایا و نفایس بسیاری به موزه آستان قدس حسینی اهدا شده است، از بین هدایای با ارزش اهدا شده به موزه آستان قدس حسینی می توان به سنگ با ارزش و معدنی که در یکی از کوه های لبنان پیدا شده و بر روی آن نام "حسین" بصورت طبیعی نقش بسته، اشاره نمود.

اهداکننده این سنگ در گفتگو با وب سایت رسمی حرم مطهر گفته که «برای آگاهی از قدمت این سنگ به دانشگاههای معروف لبنان از جمله دانشگاه آمریکایی – لبنانی رفتم؛ پس از اجرای تحقیقات توسط زمین شناسان، مشخص شد که این قطعه سنگ عمری بیش از 250 هزار سال دارد».

                                                                         

وی افزود: پس از اینکه از ارزش این سنگ آگاه شدم، تصمیم گرفتم که آن را به موزه آستان قدس حسینی اهدا نمایم.


سراج24











( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


» ضمن عرض سلام و خیر مقدم به دوستان گرامی و عزیز خوش آمدید.
امیدوارم از وبلاگ بنده نهایت استفاده و لذت را ببرید و از اون بیشتر بازدید و نظر بدید.
نظرات شما دوستان عزیز برای بنده واقعا با ارزش است.
☃*:..با تشکر‎..:*☃

مدیر وبلاگ : ❀حـامـد عـقـیـلـی❀
صفحات جانبی
نظرسنجی
با عرض ادب و احترام سلام علیکم...خدا قوت به تمام کاربران گرامی و عزیز✍ رضایت شما کاربران گرامی از برنامه ها ، شعرها و دیگر مطالب وبسایت در چه حدی است؟✍






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
filesell
کلیه حقوق این وبلاگ برای ❀⁂✍...نور آل محمد(عج)...⁂❀ محفوظ است